اگر از قالب جدید ثــابتیــــن خوشتون اومده (کلیک کنید)
سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

لطیفه خنده دار
latifeh-khandehdar-do
لطیفه اوّل:بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود جلو من حرف زشتی میزدن، برای اینکه حساس نشم و یاد نگیرم،میگفتن "فرانسوی حرف زدیم"خلاصه اینطوری بود ک تو دبستان معلممون پرسید کسی زبون دیگه ای بجز فارسی بلده؟منم هرچی ...
latifeh-seri-dovom
لطیفه اوّل: درویشی بی چیز به خواجه گفت : اگر در خانه ی تو بمیرم با من چه می کنی ؟ خواجه گفت : تو را کفن می کنم ، بر تو نماز می خوانم و به گور می سپارمت ...
latifeh-khandehdar-yek
لطیفه اوّل: از یارو میپرسن: برای زلزله زده ها چه کمکی کردی؟ میگه: متاسفانه دستم خالی بود، انشاءالله زلزله بعدی جبران می کنم لطیفه دوم: یکی به رفیقش می گه : شنیدم تو ظرف شستن به زنت کمک می کنی؟ ...
latifeh-seri-avval
لطیفه اوّل: لطیفه اعرابی و شتر قربانی اعرابی ای روز عید قربان شتری را قربانی کرد، به هر مجلسی که می رفت از قربانی نمودن شتر یاد می نمود. عده ای گفتند: تا به کی می خواهی از قربانی کردن ...
توسط
تومان