حکایت زن عرب و جوان چشم چران

( اگه نخوندی ؟ / حتماً بخونش!!! خیلی قشنگه )

https://sabetin.ir/wp-content/uploads/21067138538038058608.jpg

روزی در هوای گرم مدینه،

زنی جوان و زیبا در حالی که طبق معمول روسری خود را به پشت گردن انداخته

و دور گردن و بنا گوشش پیدا بود، از کوچه عبور می کرد.

مردی از اصحاب رسول خدا (ص) از طرف مقابل می آمد.

آن منظره زیبا سخت نظر او را جلب کرد و چنان غرق تماشای آن زیبا شد

که از خودش و اطرافیانش غافل گشت و جلو خودش را نگاه نمی کرد.

آن زن وارد کوچه ای شد و جوان با چشم خود او را دنبال می کرد.

همانطور که می رفت، ناگهان استخوان یا شیشه ای که از دیوار بیرون آمده بود

به صورتش اصابت کرد و صورتش را مجروح ساخت،

وقتی به خود آمد که خون از سر و صورتش جاری شده بود.

با همین حال به حضور رسول اکرم (ص) رفت

و ماجرا را به عرض او رساند. اینجا بود که آیه مبارکه نازل شد:

«ای پیامبر! به مومنان بگو که دیده هاشان را فرو گیرند

و عورتهاشان را نگاه دارند زیرا که آن برای ایشان پاکیزه تر است.

به درستی که خدا به آنچه می کنند آگاه است و به زنان با ایمان نیز بگو که

دیده هاشان را فرو گیرند و عورتهاشان را نگاه دارند

و زیور و زینت خود را مگر آنچه از آن آشکار آمد، ظاهر نسازند

و باید که روسریها و مقنعه هاشان را بر گریبانهاشان فرو گذارند

و پیرایه های خود را ظاهر نسازند، مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان،

یا پدران شوهرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنانشان،

یا مملوکان، یا دیوانگان و افراد ابله، یا کودکان غیر ممیّز»

پیامبر رحمت که درود خدا بر تو باد،

کجایی که بیای ببینی چه خبر شده و داره میشه…!

https://sabetin.ir/wp-content/uploads/23.gif

۳ دیدگاه برای این نوشته

  1. بچه مثبت گفت:

    زیبا وجالب بود.

  2. بچه مثبت گفت:

    خاک بر سراون حجابش

فرستادن دیدگاه


معادله امنیتی: * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.